رویا ی بی پایان
68شهریور
دیر گاهیست که تنها شده ام قصه ی قربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غمها شده ام دگر اینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم هم دم سردی یخها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنند تا نبینم که چقدر تنها شده ام
نظرات شما عزیزان:
قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |