جاوا اسكریپت







رویا ی بی پایان

68شهریور

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم....................
 

نوشته شده در جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 22:39 توسط وحید بحری|


یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید.........

 اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست.............

روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار.....

....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!

نوشته شده در جمعه 1 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 23:39 توسط وحید بحری|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت